ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
120
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
در مثال أول لباس را استعاره آورده است از گرسنگى وآنچه متناسب با مستعار له يعنى جوع بوده ذكر كرده كه عبارت از چشاندن است واگر در اين مثال رعايت مستعار مىشد به جاى چشاندن بايد پوشاندن به كار مىرفت . در مثال دوّم شير را استعاره آورده است از مرد جنگجو وسلاح كه متناسب با مستعار له ( مرد جنگجو ) بوده به كار گرفته است واگر رعايت جانب مستعار ( يعنى شير ) را مىكرد بايد چنگال وناخن را به جاى سلاح به كار مىبرد . بحث چهارم - استعارهء بالكناية استعارهء بالكناية به منزلهء به كار رفتن لفظ در معناى حقيقي است . استعارهء بالكناية آن است كه بعضي از لوازم مستعار به منظور فهم معناى مقصود در كلام آورده شود بي آنكه به معناى حقيقي لفظ تصريح شده باشد مانند سرودهء أبى ذويب : وإذا المنيّة انشبت أظفارها ، « هر گاه مرگ چنگالهاى خود را در شخصي فرو برد . . . » « 70 » گويا در اين مثال درنده را براي مرگ استعاره آورده است ولى نام آن درنده را ذكر نكرده ، امّا بعضي از لوازم آن درنده را ( كه چنگال است ) براي فهم معناى مقصود اضافه كرده است . امّا اين كه استعارهء بالكناية چگونه به منزلهء حقيقت است ، بايد دانست كه گاهى صفتي را براي شيء معقولى استعاره مىآورند وو چنين وانمود مىكنند كه اين صفت در حقيقت براي آن شيء معقول همواره ثابت است به حدّى كه اين صفت جايگزين معناى معقول مىشود . مثل اين كه صفت علوّ را براي فضيلت شخصي بر ديگرى استعاره بياورند وچنان وانمود كنند كه آن شخص برترى مكاني دارد ( يعنى محسوس ) مانند سرودهء أبى تمام : ويصعد حتّى يظنّ الجهول * بانّ له حاجة في السّماء « 71 »
--> ( 70 ) مصرع دوم شعر در متن نيامده است - م . ( 71 ) آن شخص چنان بلندى مقام يافت كه نادانان تصور كردند نيازى در آسمان دارد .